چند رباعی و یک غزل (شفیعی کدکنی)
چند رباعی و یک غزل
شفیعی کدکنی
باد آمد و بوی نوبهاران با او
ابر آمد و نرم نرم باران با او
خاموشی باغ را شکستند که صبح
گل سر زد و گلبانگ هزاران با او
****
لبخند سپیده در بهاران داری
پویایی جویبار و باران داری
نرمای نسیم و بوی گل،خنده باغ
داری همه را و بی شماران داری
****
شب بود و نسیم بود و باغ و مهتاب
من بودم و جویبار و بیداری آب
وین جمله مرا به خامشی می گفتند
کاین لحظه ناب زندگی را دریاب.
****
ای مهربان تر از برگ در بوسه های باران
بیداری ستاره،در چشم جویباران
آیینه نگاهت پیوند صبح و ساحل
لبخند گاه گاهت صبح ستاره باران
بازا که در هوایت خاموشی جنونم
فریاد ها بر انگیخت از سنگ کوهساران
ای جویبار جاری!زین سایه برگ مگریز
کاین گونه فرصت از دست دادند بی شماران
گفتی: "به روزگاران مهری نشسته" گفتم:
"بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران"
بیگانگی ز حد رفت،ای آشنا مپرهیز
زین عاشق پشیمان،سر خیل شرمساران
پیش از من و تو بسیار بودند و نقش بستند
دیوار زندگی را زین گونه یادگاران
وین نغمه محبت،بعد از من و تو ماند
تا در زمانه باقی ست آواز باد و باران
****
منبع: آیینه ای برای صداها (هفت دفتر شعر)
نشر کارنامه،تهران،چاپ دوم 1377