مهتاب
مهتاب
فریدون توللی
در زیر سایه روشن ماه پریده رنگ
در پرتوی چو دود غم انگیز و دلربا
افتاده بود و زلف سیاهش بدست باد
مواج و دلفریب
می زد به روشنایی شب نقش تیرگی
می رفت جویبار و صدای حزین آب
گویی حکایت غم یاران رفته داشت
وز عشقهای خفته و اندوه مردگان
رنجی نهفته داشت
در نور سرد و خسته مهتاب - کوهسار
چون آرزوی دور
چون هاله امید
یا چون تنی ظریف و هوسناک در حریر
می خفت در نگاه
وز دشتهای خرم و خاموش می گذشت
آهسته شامگاه
او - آن امید جان من ـ آن سایه خیال
می سوخت در شراره گرم خیال خویش
می خواند در جبین درخشان ماهتاب
افسانه غم من و شرح ملال خویش
تهران ـ پاییز 1324
***********
منبع: شعله کبود (منتخب پنج دفتر شعر )
(رها - نافه - پویه - شگرف - بازگشت )
تهران.انتشارات سخن.چاپ اول 1376