زمزمه های بهاری

فریدون مشیری

الف)دوبیتی ها

1)

دو شاخه نرگست،ای یار دلبند

چه خوش عطری در این ایوان پراکند

اگر صد گونه غم داری،چو نرگس

به روی زندگی:لبخند،لبخند

2)

گل نارنج و تنگ آب و ماهی

صفای آسمان صبحگاهی

بیا تا عیدی از حافظ بگیریم

که از او می ستانی هر چه خواهی

3)

سحر دیدم درخت ارغوانی

کشیده سر به بام خسته جانی

به گوش ارغوان آهسته گفتم

بهارت خوش که فکر دیگرانی

4)

سری از بوی گلها مست داری

کتاب و ساغری در دست داری

دلی را هم اگر خشنود کردی

به گیتی هر چه شادی هست داری

5)

چمن دلکش،زمین خرم،هوا تر

نشستن پای گندم زار خوشتر

امید تازه را دریاب دریاب

غم دیرینه را بگذار و بگذر

******

ب) غزلی از فریدون مشیری

هوا،هوای بهار است و باده باده ناب

به خنده خنده بنوشیم جرعه جرعه شراب

درین شراب ندانم چه کرده یی،دانم

که خوش به جان هم افتاده اند آتش و آب

فرشته روی من،ای آفتاب صبح بهار

مرا به جامی ازین آب آتشین دریاب

به جام هستی ما ای شراب عشق بجوش

به بزم ساده ما ای چراغ ماه بتاب

گل امید من امشب شکفته در بر من

بیا و یک نفس ای چشم سرنوشت بخواب

مگر نه خاک ره این خرابه باید شد؟

بیا که کام بگیریم از این جهان خراب

******

بوی باران،بوی سبزه ،بوی خاک

شاخه های شسته،باران خورده ، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگهای سبز بید

عطر نرگس،رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست...

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به خال روزگار

خوش به حال چشمه ها و دشتها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز -

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب...